negar1

گاهی در روند رشد کودک، نشانه‌هایی ظاهر می‌شود که والدین را نگران می‌کند. تأخیر در شروع حرف زدن، ناتوانی در یادگیری کلمات ساده، یا دشواری در انجام کارهایی که سایر کودکان هم‌سن به‌راحتی انجام می‌دهند، ممکن است نخستین علائم اختلالی باشد که در علم پزشکی به آن «ناتوانی ذهنی» یا به زبان علمی‌تر «ناتوانی رشدی _شناختی» می‌گویند

در این اختلال توانایی مغز برای یادگیری، حل مسئله، ارتباط گرفتن با دیگران و انجام فعالیت‌های روزمره، پایین‌تر از حد انتظار برای سن کودک است. این وضعیت معمولاً از دوران کودکی آغاز می‌شود، و از نظر علمی سه ویژگی مشخص دارد: نخست اینکه بهره هوشی کودک به‌طور چشم‌گیری پایین‌تر از حد طبیعی است. دوم اینکه کودک در مهارت‌های زندگی روزمره مثل مراقبت از خود، مدیریت ارتباطات اجتماعی یا انجام کارهای ساده دچار مشکل است و سوم اینکه این وضعیت باید پیش از ۱۸ سالگی آغاز شده باشد تا به‌عنوان یک ناتوانی رشدی شناخته شود.
 
نکته‌ای که گاه نادیده گرفته می‌شود، شیوع قابل‌توجه این اختلال است. آمارهای جهانی نشان می‌دهد که حدود ۳ درصد کودکان در جهان به درجاتی از ناتوانی ذهنی دچارند. برخلاف تصور بسیاری از مردم، این اختلال فقط مربوط به «موارد خیلی شدید» نیست. بسیاری از کودکانی که با تأخیر در یادگیری یا ارتباط گرفتن با همسالان خود روبه‌رو هستند، در واقع در گروه ناتوانی‌های خفیف تا متوسط جای می‌گیرند. با این حال، بدون تشخیص و حمایت درست، همین موارد خفیف نیز می‌توانند مشکلات جدی در آینده ایجاد کنند.
علت ناتوانی ذهنی همیشه یکسان نیست. در بعضی از کودکان، علت ژنتیکی است مانند سندرم داون یا برخی اختلالات کروموزومی دیگر، گاهی هم علت به شرایط دوران بارداری بازمی‌گردد: قرار گرفتن جنین در معرض مواد سمی مانند الکل، سوء تغذیه مادر یا برخی عفونت‌ها می‌توانند به مغز جنین آسیب برسانند. در برخی موارد، آسیب‌هایی در هنگام زایمان مانند اختلال در اکسیژن رسانی به مغز نوزاد یا زایمان خیلی زودرس عامل بروز اختلال است. حتی در سال‌های اولیه زندگی هم عواملی مثل ضربه به سر، عفونت مغزی مثل مننژیت یا تشنج‌های شدید می‌توانند زمینه‌ساز ناتوانی ذهنی شوند. با این حال، باید پذیرفت که در حدود یک‌ سوم موارد، علت دقیق هرگز شناخته نمی‌شود.
ناتوانی ذهنی شدت‌های گوناگونی دارد. برخی از کودکان تنها نیاز به آموزش ویژه و کمی حمایت دارند تا بتوانند در آینده شغل ساده‌ای داشته باشند و زندگی نسبتاً مستقلی را تجربه کنند. اما برخی دیگر، به دلیل شدت اختلال، نیازمند مراقبت تمام‌ وقت خواهند بود. در درجات خفیف، کودک می‌تواند مهارت‌هایی مانند خواندن و نوشتن ساده یا انجام کارهای روزمره را یاد بگیرد. در حالی‌که در درجات شدیدتر، حتی صحبت کردن یا درک مسائل ساده هم دشوار است و گاهی مشکلات حرکتی و حسی نیز همراه اختلال دیده می‌شود.
والدین معمولاً اولین کسانی هستند که متوجه تفاوت فرزندشان با دیگر کودکان می‌شوند. گاهی این تفاوت‌ها خیلی زود و در ماه‌های نخست زندگی نمایان می‌شود مانند تأخیر کودک در نشستن، چهار دست‌وپا رفتن یا راه رفتن و گاهی هم تا پیش از ورود به مدرسه قابل توجه نیست، ولی وقتی کودک نمی‌تواند اسم خود را بنویسد، یا یادگیری حروف الفبا برایش بسیار دشوار است، نگرانی‌ها آغاز می‌شود.
در چنین مواردی، مراجعه به متخصص اعصاب و روان کودکان ضروری است. تشخیص دقیق با بررسی مراحل رشد، انجام آزمون‌های هوش و گاهی ارزیابی‌های ژنتیکی یا آزمایشگاهی همراه است. اگرچه خودِ تشخیص برای خانواده‌ها ممکن است تلخ باشد، اما دانستن واقعیت، نخستین قدم برای کمک مؤثر به کودک است.
خوشبختانه امروزه راه‌های فراوانی برای حمایت از این کودکان وجود دارد. مداخلاتی مثل گفتاردرمانی، کاردرمانی و آموزش‌های اختصاصی می‌توانند تا حد زیادی به رشد مهارت‌های کودک کمک کنند. حتی کودکانی که در ابتدا به‌شدت ناتوان به نظر می‌رسند ممکن است در صورت دریافت خدمات به‌موقع، توانایی‌هایی را کسب کنند که پیش‌بینی نمی‌شده است. همچنین سیستم آموزشی اگر با برنامه‌ریزی مناسب همراه باشد، می‌تواند بستری امن برای یادگیری این کودکان فراهم کند.
در این میان نقش خانواده بسیار پررنگ است. والدین باید بدانند که آن‌ها مقصر نیستند و کودکشان، بیش از ترحم، به محبت، آموزش و فرصت نیاز دارد. مشاوره روان‌شناختی برای والدین و مشارکت در گروه‌های حمایتی می‌تواند به آن‌ها کمک کند تا این مسیر دشوار را با آرامش بیشتری طی کنند.
 
 
دکتر نگار شمسکی
متخصص اعصاب و روان و معاون آموزش بالینی دانشکده پزشکی نیشابور